الفيض الكاشاني
299
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
الّذي في الْهَوآءِ رَوْحُهُ ، سُبْحانَ الّذي في الْقُبُورِ قَضاؤُهُ ، سُبْحانَ الذي رَفَعَ السَماءَ ، سُبْحانَ الّذي وَضَعَ الْأَرْضَ ، سُبْحانَ الّذي لامَلْجَأَ وَ لامَنْجا إِلّا إِلَيْهِ » . « 1 » و بالجمله اين باز مىنمايد كه هيچ از او بيرون نيست هرچه هست چيزى از اوست ، آسمان تختگاه اوست ، زمين گذرگاه او است . گر به جنت مىروى بستان اوست * ور به دوزخ مىروى زندان اوست گر به مشرق مىروى سوى وى است * ور به مغرب مىروى هم زان اوست عارفان در دنيا « وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلِيمٌ » . « 2 » عارفان چند روزى كه ساكن اين دارند اگر تسلّى است به اين است و اگرنه نفير از نهاد ايشان برآمدى كما قيل : اگر دلم نبدى پاىبند طرهء دوست * كِيَم قرار در اين تيره خاكدان بودى وَ في هذا المَعنى قال المولوي الرومي : ندا آمد ز عشق اى جان سفر كن * كه من محنت سرايى آفريدم بسى گفتم كه من آن جا نخواهم * بسى ناليدم و جامه دريدم بگفت اى جان برو هرجا كه باشى * كه من نزديك چون حبل الوريدم الكلام بآخره ؛ سخن در اين بود كه چند گاه است كه مخلص نوازى و اعلام حالات نفرمودند يا خود به ما نرسيد ، به هر حال انتظار اعلام احوال خود جسماً و نفساً و مخدومزادهام قرّة العين - بَلَّغَهُ اللَّهُ مَبْلغ الرجال -
--> ( 1 ) . مصباح كفعمى ، ص 661 . و مفاتيح الجنان ، اعمال روز عرفه ، با اندكى تفاوت . ( 2 ) . مشرق و مغرب ، از آن خداست ، و به هر سو رو كنيد ، خدا آن جاست ، خداوند بىنياز و داناست ، سورهء بقره ، آيهء 115 .